محمد بن حسين البيهقي

467

تاريخ بيهقى ( فارسي )

ذكر مثالى 1 كه از حضرت شهاب الدّولة ابو سعيد مسعود ، رضى اللّه عنه ، نبشتند به آلتونتاش خوارزمشاه « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . حاجب فاضل عمّ ، خوارزمشاه ، ادام اللّه تأييده 2 ، ما را امروز بجاى پدر است و دولت را بزرگتر ركنى وى است و در همهء حالها راستى و يكدلى و خداى ترسى 3 خويش اظهار كرده است و بىريا ميان دل و اعتقاد خويش را بنموده 4 كه آنچه بوقت وفات پدر ما ، امير ماضى ، رحمة اللّه عليه ، كرد و نمود از شفقت و نصيحت‌ها كه واجب داشت نوخاستگان 5 را بغزنين ، آن است كه واجب نكند كه هرگز فراموش شود 6 و پس از آن آمدنى بدرگاه از دل بىريا و نفاق و نصيحت كردنى در اسباب ملك و تأييد آن بر آن جمله كه تاريخى 7 بر آن توان ساخت . و آن‌كس كه اعتقاد وى برين جمله باشد و دولتى را كه پوست و گوشت و استخوان خويش را از آن داند ، چنين وفا دارد و حقّ نعمت خداوند گذشته و خداوند حال 8 را به واجبى بگزارد و جهد كند تا به حقهاى ديگر خداوندان 9 رسد ، توان دانست كه در دنيا و عقبى نصيب خود از سعادت تمام 10 يافته باشد و حاصل كرده ، چنان كه گفته‌اند : عاش سعيدا و مات حميدا 11 ، وجودش هميشه باد و فقد 12 وى هيچ گوش مشنواد 13 . و چون از جانب وى همه راستى و يكدلى و اعتقاد درست و هوى خواهى 14 بوده است و از جهت ما در مقابله آن نواختى به سزا حاصل نيامده است بلكه از متسوّقان 15 و مضرّبان و عاقبت‌نانگران 16 و جوانان كار ناديدگان 17 نيز كارها رفته است نارفتنى 18 تا خجل مىباشيم و اعتقاد نيكوى خويش را كه هميشه در مصالح وى داشته‌ايم ، ملامت مىكنيم 19 . اما بر شهامت و تمامى حصافت 20 وى اعتماد هست كه باصل نگرد و بفرع دل مشغول ندارد و همان آلتونتاش يگانهء راست يكدل مىباشد . و اگر او را چيزى شنوانند 21 يا شنوانيده‌اند يا به معاينه چيزى به دو نمايند كه از آن دل وى را مشغول گردانند ، شخص امير ماضى ، انار اللّه برهانه 22 ، را پيش دل و چشم نهد و در نعمتها و نواختها و جاه و نهاد 23 وى نگرد نه اندر آنچه حاسدان و متسوّقان پيش وى نهند ، كه وى را آن خرد و تميز و بصيرت و رويّت 24 هست كه زود زود سنگ وى را ضعيف 25 در رود نبتوانند گردانيد . و ما از خداى ، عزّ و